محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6754
تاريخ الطبرى ( فارسي )
در ماه ربيع الاخر خبر آمد كه دعوتگرى كه در نواحى يمن بوده سوى شهر صنعا شده كه مردم آنجا با وى پيكار كردهاند و بر آنها ظفر يافته و مردم آنجا را بكشته كه جز اندكى جان نبردهاند ، بر ديگر شهرهاى يمن نيز تسلط يافته . دنباله سخن دربارهء كار برادر ابن زكرويه محمد بن داود گويد : زكرويه پسر مهرويه از آن پس كه خالدار پسرش كشته شد يكى را كه كودكان را تعليم مىداده بود به دهكده اى به نام زابوقه از توابع فلوجه فرستاد ، نام وى عبد الله بود ، پسر سعيد و كنيهء ابو غانم داشت كه نصر نام گرفت تا كار خويش را مكتوم دارد . پس او بر قبايل كلب همى گشت و آنها را به عقيدهء خويش مىخواند ، اما هيچكس از آنها اجابت وى نكرد مگر يكى از بنى زياد به نام مقدام پسر كيال كه طوايفى از اصبغيان منتسب به فواطم و سفلگانى از عليصيان و اوباشى از ديگر تيره هاى كلب را براى وى به گمراهى كشانيد و آهنگ ناحيه شام كرد . در آن وقت عامل سلطان بر دمشق و اردن احمد پسر كيغلغ بود كه به پيكار ابن - خليج - همانكه با محمد بن سليمان مخالفت كرده بود و سوى مصر رفته بود و بر آن تسلط يافته بود - در مصر اقامت داشت . عبد الله بن سعيد اين را غنيمت شمرد و سوى دو شهر بصرى و اذرعات رفت كه از ولايت حوران و بثنيه بود و با مردم آنجا نبرد كرد . سپس امانشان داد و چون تسليم شدند جنگاورانشان را بكشت و فرزندانشان را اسير كرد و اموالشان را مصادره كرد ، آنگاه به آهنگ دمشق روان شد گروهى از آنها كه براى حفاظت دمشق معين شده بودند و احمد پسر كيغلغ آنها را با صالح بن فضل به جاى نهاده بود ، به مقابلهء وى رفتند كه قرمطيان بر - آنها غلبه يافتند و بسيار كس از آنها بكشتند ، سپس با دادن امان فريبشان دادند و صالح را بكشتند و سپاه وى را پراكنده كردند ، به شهر دمشق طمع نياوردند كه سوى آنجا رفته بودند ( 123 و مردمش آنها را از شهر پس رانده بودند . و گروهى از